اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
254
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
» چه خوب مردمى كه در زمان گذشته روزگارى در جلق [ 1 ] همنشين ميگسارى آنها بودم ، سفيد رويان كه دارندگان افتخارات بزرگ مىباشند ، بينى برآمدگان كه از برجستگان مردماند ، فرزندان « جفنه » در كنار قبر پدرشان ، قبر پسر جوانمرد بخشنده « ماريه » ، آن همه مهمان بر آنها درآيد كه ديگر سگهاى آنها صدا نكنند ، ( بس كريماند ) از سياهى روآورنده نپرسند ( كه كيست ) . كسى را كه در « بريص » [ 2 ] بر آنها درآيد ، سيرآب سازند ، از آب « بردى » [ 3 ] كه با شراب گوارا آميخته مىشود . « پادشاهان يمنى حيره [ 4 ] راويان و دانايان گفتهاند كه هنگام پراكندگى اهل يمن » مالك « بن فهم بن غنم بن دوس در روزگار ملوك الطوائف به زمين عراق فرود آمد و در جزيره بر قومى از عرب از معد و جز آنها دست يافت كه بيست سال او را بر خود سلطنت دادند . سپس » جذيمة الابرش « [ 5 ] رسيد و از در كهانت و پيشگويى در آمد . دو بت بنام » ضيزنان « ساخت و طوايفى از عرب را زير بار كشيد تا آنها را به زمين عراق آورد ، طايفه » اياد ابن نزار « نيز در عراق در اراضى ميان جزيره تا زمين بصره جاى داشتند و با او بجنگ برخاستند تا آنكه » جذيمه « در ناحيه اى بنام » بقه « [ 6 ] در كنار فرات نزديك انبار فرود آمد . مالك اين ناحيه زنى بنام » زباء « بود كه در آنجا سلطنت يافته و بمردان هيچ علاقه اى نداشت ، چون » جذيمه « به زمين » انبار « آمد و لشكرى
--> [ 1 ] جلق : غوطه دمشق يا قريه اى از آن يا خود دمشق است ( مراصد ) . [ 2 ] بريص : نام نهرى در دمشق و اينجا نام غوطه دمشق است ( مراصد ) . [ 3 ] بردى : بزرگترين نهر دمشق ( مراصد ) . [ 4 ] ل : ص 236 . [ 5 ] او پسر مالك بن فهم بود ( مروج الذهب ج 2 ص 90 ، تاريخ حمزه ص 64 ) ، او را جذيمه ابرش و جذيمه وضاح مىگفتند چون پيس بود ( معارف ص 281 ) . [ 6 ] بفتح اول و تشديد قاف ، جايى نزديك حيره و بقولى حصنى در دو فرسخى هيت كه جذيمة الابرش در آن منزل داشت ( مراصد ) .